احمد مجد الاسلام كرمانى

500

سفرنامه كلات ( فارسى )

عرض و طول و و و و هرگز راضى نميشود از وطن خود خارج شود . كو جنين را كس بگويد در رحم * هست بيرون عالمى بس منتظم دشتها و كوهها با عرض و طول * باغها و راغها با صدا كول الى آخر ( از مثنوى ) بارى حالت حب الوطن همين است كه با الطبيعه ما را در اين جهنم دنيا يعنى ايران گرفتار آفاعى و عقارب يعنى وزراء و حكام نموده . روح سعدى شاد كه بموقع اين شعرش به ياد آمد . سعديا حب وطن گرچه حديثى است درست * نتوان مرد به سختى كه من اينجا زادم اما بنده ميگويم ايكاش مرده بودم و در اين خاك بدتر از مغاك متولد نشده بودم ، مگر مردمان آلمان و انگليس و سكنه لندن و پاريس چه مزيتى در عالم بشريت بر ما دارند كه يك نفر يهود را كه دولت بعنوان خيانت حبس مىكند دوازده سال دامنه مطلب كشيده مىشود و چندين وزير مجبور باستعفا ميشوند و چند نفر ناچار خودكشى ميكنند و حال آنكه خيانت در الفيوس در محكمه نظامى ثابت و مدلل شد و چندين سند و برهان بر گناه او اقامه گرديد . اما در ايران ما يك نفر مسلمان عالم و فقيه بىگناه مثل برده بيك اراده وحشيانه و خيال عاميانه شبانه با آنهمه ذلت گرفتار نموده با اينهمه زحمت با آنهمه مستحفظ نانجيب كه بدون هيچ سابقه عمدا ما را اذيت ميكردند بدورترين سرحد مملكت ميفرستند ، خدايا اين چه اوضاعى است ؟ اين چه بدبختى است آيا ما يك مشت ايرانى بدبخت مغضوب بارگاه احديت و منفور طبيعت هستيم كه اينطور گرفتار ظلم و استبداد مشتى درباريان بىدين و آئين باشيم ؟ آيا ما چه كرده‌ايم و ديگران چه كرده‌اند . يكى را ميدهى صد گنج و در گنج * يكى را لقمه نانى بصدر رنج خدايا ز اين معما پرده بردار